تبليغاتX
تنهاتر از سکوت
تنهاتر از سکوت
ghabele tavajohe oni ke  neveshte  web loget  ghashang nis  man ke  az  u nakhastam nazar  bedi yeganeh khanom
+ نوشته شده در  21 Nov 2005ساعت 8 PM  توسط سکوت شب | 
دوستت دارم......حتي اگر قرار باشد....شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت.....تمام پس كوچه ها را....زير باران، قدم بزنم....مرا فراموش مكن. (ترانه)
+ نوشته شده در  21 Nov 2005ساعت 7 PM  توسط سکوت شب | 
نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ريشه های تو را دريافته ام با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام و دست هايت با دستان من آشناست
+ نوشته شده در  21 Nov 2005ساعت 6 PM  توسط سکوت شب | 
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده با چشمان تر عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن .................!!
+ نوشته شده در  21 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط سکوت شب | 
پروردگارا من را ابزار آرامش خويش قرار ده.بگذاردر هر کجا که نفرت است عشق درو کنم .هر جا آسيب است عفو ،
هر جا شک است ايمان ،
هر جا نواميدي است اميد.
هر جا تاريکي است نور
و هر جا غم است سرور.
پروردگار عالم به من لطف کن تا بيشتر در پي تسکين بخشيدن باشم تا آرام شدن
همانطور که مي فهمم فهميده شوم. همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم
زيرا دراثر دادن است که دريافت مي کنم، دراثربخشيدن است که بخشيده مي شوم در مرگ خود است که در زندگي جاويدان متولد مي شوم

+ نوشته شده در  21 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط سکوت شب | 
مهربان باشيم با هم
فرصت بسيار نيست
زندگاني گاه
غير از آخرين ديدار نيست
+ نوشته شده در  21 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط سکوت شب | 
با مداد رنگیهایم روز آمدنت را نقاشی می کنم و جاده های رفتنت را خط

خطی، کسی نیست، بیا و زندگی را به من بگو! غلط هایم را بگو و زیر

روزهای اشتباهم خط بکش. بودنت مثل دریایی مرا در برمی گیرد. آنجا که تو

 هستی ماهی ها هم نمی توانند بیایند چه رسد به من... کدام صبح می آیی؟

 کدام چمدان مال توست؟ بیا که اجاق سرد دلم را فقط تو می فهمی

+ نوشته شده در  21 Nov 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 
در کوچه های انتظار،آهنگ گامهایش در گوشم طنین انداز می گردد،چشم به راه او لحظه های دلتنگی را سپری می کنم غبار از چهره دل می زدایم و به احترام آمدنش نهانخانه دل را خانه تکانی می کنم تا او را در بر گیرم و رایحه وجودم را استشمام کنم
+ نوشته شده در  21 Nov 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 
روي جدول شکسته ، يه پسر بچه نشسته
گلاي سرخ رو گرفته توي انگشتاي خسته
تو چشاش ستاره مرده ، سه روز هيچي نخورده

سر رسيدن بهار و کسي يادش نياورده
" آقايون ! خانوما ! گل !
سهم من از آدما ! گل "
آدما تو فکر عيدن ، فکر ماهي سفيدن
اونا از تو ماشيناشون ، هيچ صدايي نشنيدن
ديگه شب از راه رسيده ، غنچه ي غروب رو چيده
از پسر بچه ي خسته ، هيچکسي گل نخريده
پل عابر پياده تنها جاي امن خوابه
رو لب اون پسر اما يه سوال بي جوابه :
" اي خدا چرا نميشه اين گلا يه لقمه نون شه ؟
جاي خواب من
تو ابرا ، روي بام آسمون شه ؟ "
پسرک ! موقع خوابه ، وقت يه روياي نابه
فردا که بيدار شي از خواب ، عيدي تو يه جوابه
صبح شده اون ور شيشه ، پسرک بيدار نمي شه
انگاري تمام عمرش توي خواب بوده هميشه
گلا پژمرده و پرپر ، روي پل ريخته کنارش
خيره مونده به خيابون اون چشاي بي قرارش
هنوزم رو پل خوابيده ، با چشاي باز تو بارون
تو مرخصي عيده ، پاسبون اين خيابون
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 8 PM  توسط سکوت شب | 
غمکين تر از زمستان کيست ؟

__ پاييز __ او هيچ گاه بهار را نديده است
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 8 PM  توسط سکوت شب | 
شب هاي بي تو! باز هم شب با تمام رازهايش فرا رسيد و من در حصار اين قفس بيشتر از همه به تو مي انديشم تويي که تمام لحظات زندگي مرا محاصره کرده اي تويي که نمي دانم کي خواهي آمد تا با تمام دلتنگي هاي سرزمين آرزوهايم وداع کنم تا شقايق هاي قلبم دوباره جان بگيرند تا از درياي نگاهت قطره اي هم بر کوير چشمانم بريزم تا ستاره هاي آسمان زندگيم از ناله هاي شبانه ام آرام بگيرند ..............
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط سکوت شب | 
دلم  خيلي برات تنگ شده
آخه دل من خيلي کوچولو بود
فقط جاي يک نفر بود , تو پرش کردي
حالا که رفتي, دلم ديگه کسيو نمي خواد
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط سکوت شب | 
ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم
ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست
ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست
ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم
ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم
وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت
تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت
هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي
بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟
تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب
حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط سکوت شب | 
پرسيدند : هنگام غروب خورشيد چرا زرد رنگ است ؟ گفت : از بيم جدايي
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط سکوت شب | 
اينک من و تو ايم دو تنهاي بي نصيب

هر يک جدا گرفته ره سرنوشت خويش

سرگشته در کشاکش طوفان روزگار

گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خويش
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 3 PM  توسط سکوت شب | 
عشق با يک لبخند شروع ميشه با يک بوسه رشد ميکنه و با اشک تموم ميشه.روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شکل ميگيره.نميشه تا وقتي که دردها و رنجها رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 
تنها کسي که يک نفر عاشق واقعي داشته باشه معني واقعي عشق رو درک ميکنه...
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 
به یکی میگن 7 تا حیونه علفخوار نام ببر میگه 3 تا گوسفند 4 تا گاو

 

+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 
سرش‌ قد سر سوزن‌ بود و تنش‌ سياه‌ و كركي. لاي‌ برگ‌هاي‌ درخت‌ توت‌ مي‌لوليد. نه‌ چشمي‌ و نه‌ گوشي. نه‌ بالي‌ و نه‌ پايي. مي‌خورد و مي‌خزيد. و به‌ قدر دو وجب‌ انگشت‌ بسته‌ آدم‌ جلو مي‌رفت ...زندگي‌ را تا همين‌جا فهميده‌ بود. اما آسوده‌ بود و خوشبخت
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 
بچه كه بودم ؛....قدر چيزي را وقتي مي فهميدم ؛....كه ازم مي گرفتند .....حال نوبت عشق است...مي فهمم كه هنوز بچه ام
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 
 روي تابلويي ديدم نوشته بود ضايعات شما را خريداريم....هر چه فكر كردم ديدم ما چه ضايعاتي داريم بفروشيم....ديدم چيزي نداريم غير از عمري كه ضايع شده
+ نوشته شده در  20 Nov 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 
من حادثه بردوشم....من عشق نميدانم....در هيچ تمامم کن ....تا زنده شود جانم
+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 11 PM  توسط سکوت شب | 
الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو ديدار است 

الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبوديت را در گردن

الهى ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اى

الهى ! روزم را چون شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى

الهى ! اگر ستارالعيوب نبودى ، ما از رسوايى چه مى كرديم

                   

+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 11 PM  توسط سکوت شب | 
اي جلوه ي عشق خدا!
اي  نور چشم منتظران!
بيا اي عزيز بر بالين اخرين تمناي وجودم كه در اين سراي غريب چيزي جز اشك حسرت بر ديدگانم تسلاي خاطر از درد دوري تو نيست..............
بيا اي مهربان كه قلبم ازفراغ تو در اتشي جانكاه سوخته بي انكه اه از نهادم برايدوحرارت عشق را جز باران پاييزي دل  به خاكستري از اندوه فراغ مبدل نساخته!
بيا كه اينجا يك غريب به انتظار توست بياو اين غريب رو خوشحال كن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 11 PM  توسط سکوت شب | 
+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 9 PM  توسط سکوت شب | 
 

vaghti khastam zendegi konam raham ra

 bastand...vaghti khastam az eshgh begoyam 

goftand :gonah ast...vaghti khastam bar marg gam

 bar daram goftandooch ast...vaghti be shans roy 

avardam goftand:khorafat ast...vaghti gerye kardam

 goftand:bache ast...vaghti khandidam goftandivane

ast...va hal ke harf nemizanam migooyand:

ASHEGH AST!!!!!!!!....

+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 6 PM  توسط سکوت شب | 
 

ki maniye zendegiyo midone vase chi vase ki zendeiyo zendegi mikoni

+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 

يه ترانه هس تو قلبم كه هنوز نخونده مونده

فكر خوندن يه حرفش همه عمرم رو سوزونده

تا حالا هر چي كه داشتم ، سر خوندنش گذاشتم

صد دفه شكستم اما رو ترانه پا نذاشتم

.:: اگه اون ترانه باشه ، هيچ دلي تيره نمي شه ::. 

.:: ديگه هيچ نگاه خيسي به افق خيره نمي شه ::. 

وقتي اون شعر رو بخونم پرده ها رو مي سوزونم

دستا رو به سيب سرخ باغ قصه مي رسونم

اي نفس ! تا ته جاده ي صدا حوصله كن !

اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه كن !


اي ترانه ي مقدس ! مقصد پاك سفر باش !

از تو قلب بي قرارم پر بگير ! معجزه گر باش !

ببين آغوش اميدم رو به تصوير تو بازه

گوش بده ! حتي خيالت واسه من ترانه سازه

بيا تا قالي كهنه دوباره به گل بشينه

بيا تا چشماي خيسم اين شكفتن رو ببينه

بيا تا صدا سكوت كهنه رو نكرده باور

بيا تا اين دل خسته نزده به سيم آخر

 

 

taghdim ba eshgh vase tarane

 

jonam

+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 
غروب كه مي آيد به آرزوي طلوعت، سر بر آسمان بلند كرده و دستان خود را بيرق گدايي نموده و زبان به دعا مي گشايم كه: خدايا به حق غروب، غروب انتظارمنتظران تو  را برسان
+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 7 AM  توسط سکوت شب | 
يك نفر خالي ز بوي ترس و بيم ..........يك نفر آهسته بر لب يك دعا .............يك نفردر غصه ي مردم شريك............... يك نفر دور از فريب سايه ها .............يك نفر الماس اشكش چون بلور .............يك نفر با آبشاران هم نوا................ يك نفر همراه يك اسب سپيد ..............يك نفر از نسل عشق و كربلا ...........يك نفر مي آيد آخر يك نفر................. يك نفر محبوب خوب قلب ها
+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 7 AM  توسط سکوت شب | 
كنار آشنائي تو.... آشيانه مي كنـــــــــــم.... فضاي آشيــــــــــــــانه را..... پر از تــــــــــــــرانه مي كنـــم.... كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي....؟ و من براي زندگي.... تــــــــــو را بهانه ميكنـــــــــــم

(taraneh)

+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 7 AM  توسط سکوت شب | 
age  delam  tang  mishe  khali  barat  mano  bebaksh
age  negam  gom  mishe  to  sahre  cheshat  mano  bebakhsh 
mano  bebakhsh  age  shaba  setareharo  mishmaram
age hamash pishe  hame  migam  doset  daram
 mano  bebakhsh  age  barat  sabad sabAd  gol michinam
mano  bebakhsh age  shab FAGHAT  TORO KHAB  MIBINAM
 mano  bebakhsh age  toro  misparamet  daste  khoda age  pishe gharibeha bejaye to migam  shoma
mano  bebakhsh age  vase cheshmaye  to kheli  kama  to  ye  fereshteiyo  man kheli  basham ye  adamam
 mano  bebakhsh age
faghat  mikham  beshi  male  khodam
 bebakhsh age  kamam  vali  ziyadi asheghet shodam
+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 6 AM  توسط سکوت شب | 

دوستت دارم عزیزم؟؟؟

+ نوشته شده در  18 Nov 2005ساعت 6 AM  توسط سکوت شب | 
قایقی خواهم ساخت

                          خواهم انداخت به اب

 دور خواهم شد از این خاک غریب....

 

 

+ نوشته شده در  17 Nov 2005ساعت 8 PM  توسط سکوت شب | 

taghdim be tanha dostam taraneh

+ نوشته شده در  17 Nov 2005ساعت 8 PM  توسط سکوت شب | 
کسي از دور مي آيد....کسي از منظر گلبوته هاي نور مي آيد...صدايش بوي جنگل هاي باران خورده را دارد....کسي که مثل هيچ کس نيست...و او مي آيد
+ نوشته شده در  17 Nov 2005ساعت 8 PM  توسط سکوت شب | 
همه غم هاي اين دنيا را مي توان به دوش خسته كشيد ولي غم فراق تو را نمي توان تحمل كرد............ از اين همه نابرابري خسته ام ........از اين دنياي بي تو خسته ام........ تو معناي تمام زيبايي هايي.......... تو پر از طراوتي سرشار از حياتي و من هميشه منتظر توام.......... هر غروب طلوع انتظار ديگري است.......... مرا ديگر طاقتي نمانده است ...........مرا ديگر اشكي نمانده است
+ نوشته شده در  17 Nov 2005ساعت 8 PM  توسط سکوت شب | 
دوست دختر ادم مثل ادامس میمونه جویدنه طولانیش

 

جز بیهودگی هیچی  به همراه نداره همیشه یه بسته

 

ادامس بهتره یه دونشه اینو هم به خاطر داشته باشید

 

پای هر ادامسی یه سطل اشغال وجود داره ازدواج مثل

 

قورت دادن ادامس میمونه پس هیچ ادم عاقلی

 

ادامسشو قورت نمی ده.

 

اینم از اون حرفاست

+ نوشته شده در  17 Nov 2005ساعت 12 PM  توسط سکوت شب | 
عشق واقعی این نیست!!!!!!!!!!!

عشق واقعی اینه که با معشوقت فرار کنی بری مرز ایران و ترکیه بعد تو مرز تو رو با تیر بزنن اونم نه با یه تیربا ۱۰۰ تا تیر  

+ نوشته شده در  17 Nov 2005ساعت 12 PM  توسط سکوت شب | 

 

عاشقی جرم قشنگیست در انکارش مکوش ....

+ نوشته شده در  17 Nov 2005ساعت 12 PM  توسط سکوت شب | 
اي سبزتر از برگ بهشت، خوشبوتر از عط سرشت! رقيبانت را در خاكستر توبه دفن كرديم تا فقط با تو دلداگي كنم

 

+ نوشته شده در  17 Nov 2005ساعت 12 PM  توسط سکوت شب | 
دلبرا! چمن چمن نوگسان بر آستانت خيمه زدند و در اشتياق جمعه موعود گريبان مي درند. نسيم نسيم در پي تو مي وزند تا پيچك موي تو را بنوازند. عندليب عندليب نغمه كنان بال مي سايند كه واژه اي ازاشعار تو را بربايند

+ نوشته شده در  17 Nov 2005ساعت 12 PM  توسط سکوت شب | 

همه غم هاي اين دنيا را مي توان به دوش خسته كشيد ولي غم فراق تو را نمي توان تحمل كرد............ از اين همه نابرابري خسته ام ........از اين دنياي بي تو خسته ام........ تو معناي تمام زيبايي هايي.......... تو پر از طراوتي سرشار از حياتي و من هميشه منتظر توام.......... هر غروب طلوع انتظار ديگري است.......... مرا ديگر طاقتي نمانده است ...........مرا ديگر اشكي نمانده است

+ نوشته شده در  17 Nov 2005ساعت 12 PM  توسط سکوت شب | 
معشوق همه ناز است و عاشق همه

 

 نیاز !!!

+ نوشته شده در  13 Nov 2005ساعت 11 AM  توسط سکوت شب | 

بعضی حرفا ...

 

 

امروز بعد از مدتها دوباره دست به قلم شدم تا از خودم و دنیای درونم بنویسم

بنویسم و این کاغذ های بی گناه را سیاه کنم و دل پر درد خود را اندکی ارام

ولی نمیدانم از چه بگویم ؟

از اشک هایم که بی مهابا می بارند

یا از دل پر دردم که با تنهایی هایش خو گرفته

یا از ان نامهربانی که با رفتنش دنیا را برایم به پایان رساند

یا از تو ....؟؟

از تو که ناخواسته پا به سرزمین دلم نهادی و بی اجازه وارد شدی

من سوگند خورده ام ...

سوگند خورده ام هرگز کسی را به خانه ی دلم راه ندهم

پس تو چگونه وارد شدی که من نفهمیدم ؟؟؟؟

چگونه ؟

این را با تاکیدی عجیب می پرسم : چگونه پا به سررمین دلم نهادی که امدنت را هیچ نفهمیدم ؟؟؟

تو با ورودت تمام قوانین درونی ام را زیر پا گذاشتی

من هنوز وجودت را باور نکردم

پس برایم از خودت بگو ...

بگو از من چه می خواهی

از چشم هایت بگو ...

هر چه می خواهی بگو

فقط بگو

همین ...

+ نوشته شده در  13 Nov 2005ساعت 11 AM  توسط سکوت شب | 

دوستت دارم ...

 

اين كلمه را از حفظ نمی گويم ، اين كلمه مقدس را از ته دلم

 

 می گويم

 

.آری از ته دلم با صدای آهسته می گويم كه دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  13 Nov 2005ساعت 11 AM  توسط سکوت شب | 

س ن گ . . .

 

شب هايم پر شده از كابوس.

 

هق هق شده ...

 

من اما

 

س

 

ن

 

گ

 

شده ام !!!

+ نوشته شده در  13 Nov 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 

س ن گ . . .

 

شب هايم پر شده از كابوس.

 

هق هق شده ...

 

من اما

 

س

 

ن

 

گ

 

شده ام !!!

+ نوشته شده در  13 Nov 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هيچ وقت شعار نداده ام......
که به زور لبخند بزن
بعضي وقتها بايد
تا نهايت ارامش گريست!
انگاه تبسمت زيباتر از
رنگين کمان بعد از باران خواهد شد!!!

وقتي به دنيا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!
جلوي من قدم بر ندار شايد نتوانم دنبالت بيايم. پشت سرم راه نرو شايد نتوانم رهرو خوبي باشم کنارم راه بيا و دوستم داشته باش.
مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه
اين که هيچ کس نمي تونه اشکاتو ببين

نوشته های پیشین
7/12/2008 - 7/21/2008
9/13/2007 - 9/22/2007
1/25/2007 - 2/10/2007
11/26/2006 - 12/12/2006
10/14/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 8/29/2006
6/12/2006 - 6/21/2006
5/26/2006 - 6/11/2006
5/12/2006 - 5/21/2006
4/25/2006 - 5/11/2006
4/28/2006 - 5/4/2006
4/21/2006 - 4/27/2006
4/11/2006 - 4/20/2006
3/21/2006 - 3/27/2006
3/13/2006 - 3/20/2006
2/27/2006 - 3/5/2006
2/20/2006 - 2/26/2006
2/11/2006 - 2/19/2006
1/21/2006 - 1/27/2006
12/29/2005 - 1/4/2006
12/22/2005 - 12/28/2005
12/13/2005 - 12/21/2005
11/26/2005 - 12/12/2005
11/29/2005 - 12/5/2005
11/22/2005 - 11/28/2005
11/13/2005 - 11/21/2005
10/27/2005 - 11/12/2005
پیوندها
شهر آرزوها
خاطره
سکوت سرد
بیتای آرام
خاطرات سوخته
.....
عشق زمینی
عاشقانه
عشق
یاس13 و نانا
یه جزیره
بی تو میمیرم در جاده تنهایی سمانه جان
خاسته 1 عاشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM