![]() |
![]() |
|
| تنهاتر از سکوت |
|
ghabele tavajohe oni ke neveshte web loget ghashang nis man ke az u nakhastam nazar bedi yeganeh khanom
|
|
دوستت دارم......حتي اگر قرار باشد....شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت.....تمام پس كوچه ها را....زير باران، قدم بزنم....مرا فراموش مكن. (ترانه)
|
نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ريشه های تو را دريافته ام با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام و دست هايت با دستان من آشناست |
|
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده با چشمان تر عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن .................!!
|
|
پروردگارا من را ابزار آرامش خويش قرار ده.بگذاردر هر کجا که نفرت است عشق درو کنم .هر جا آسيب است عفو ،
هر جا شک است ايمان ، هر جا نواميدي است اميد. هر جا تاريکي است نور و هر جا غم است سرور. پروردگار عالم به من لطف کن تا بيشتر در پي تسکين بخشيدن باشم تا آرام شدن همانطور که مي فهمم فهميده شوم. همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم زيرا دراثر دادن است که دريافت مي کنم، دراثربخشيدن است که بخشيده مي شوم در مرگ خود است که در زندگي جاويدان متولد مي شوم |
|
مهربان باشيم با هم
فرصت بسيار نيست زندگاني گاه غير از آخرين ديدار نيست |
|
با مداد رنگیهایم روز آمدنت را نقاشی می کنم و جاده های رفتنت را خط
خطی، کسی نیست، بیا و زندگی را به من بگو! غلط هایم را بگو و زیر روزهای اشتباهم خط بکش. بودنت مثل دریایی مرا در برمی گیرد. آنجا که تو هستی ماهی ها هم نمی توانند بیایند چه رسد به من... کدام صبح می آیی؟ کدام چمدان مال توست؟ بیا که اجاق سرد دلم را فقط تو می فهمی |
|
در کوچه های انتظار،آهنگ گامهایش در گوشم طنین انداز می گردد،چشم به راه او لحظه های دلتنگی را سپری می کنم غبار از چهره دل می زدایم و به احترام آمدنش نهانخانه دل را خانه تکانی می کنم تا او را در بر گیرم و رایحه وجودم را استشمام کنم
|
|
روي جدول شکسته ، يه پسر بچه نشسته
گلاي سرخ رو گرفته توي انگشتاي خسته تو چشاش ستاره مرده ، سه روز هيچي نخورده سر رسيدن بهار و کسي يادش نياورده " آقايون ! خانوما ! گل ! سهم من از آدما ! گل " آدما تو فکر عيدن ، فکر ماهي سفيدن اونا از تو ماشيناشون ، هيچ صدايي نشنيدن ديگه شب از راه رسيده ، غنچه ي غروب رو چيده از پسر بچه ي خسته ، هيچکسي گل نخريده پل عابر پياده تنها جاي امن خوابه رو لب اون پسر اما يه سوال بي جوابه : " اي خدا چرا نميشه اين گلا يه لقمه نون شه ؟ جاي خواب من تو ابرا ، روي بام آسمون شه ؟ " پسرک ! موقع خوابه ، وقت يه روياي نابه فردا که بيدار شي از خواب ، عيدي تو يه جوابه صبح شده اون ور شيشه ، پسرک بيدار نمي شه انگاري تمام عمرش توي خواب بوده هميشه گلا پژمرده و پرپر ، روي پل ريخته کنارش خيره مونده به خيابون اون چشاي بي قرارش هنوزم رو پل خوابيده ، با چشاي باز تو بارون تو مرخصي عيده ، پاسبون اين خيابون |
|
__ پاييز __ او هيچ گاه بهار را نديده است |
|
شب هاي بي تو! باز هم شب با تمام رازهايش فرا رسيد و من در حصار اين قفس بيشتر از همه به تو مي انديشم تويي که تمام لحظات زندگي مرا محاصره کرده اي تويي که نمي دانم کي خواهي آمد تا با تمام دلتنگي هاي سرزمين آرزوهايم وداع کنم تا شقايق هاي قلبم دوباره جان بگيرند تا از درياي نگاهت قطره اي هم بر کوير چشمانم بريزم تا ستاره هاي آسمان زندگيم از ناله هاي شبانه ام آرام بگيرند ..............
|
|
دلم خيلي برات تنگ شده
آخه دل من خيلي کوچولو بود فقط جاي يک نفر بود , تو پرش کردي حالا که رفتي, دلم ديگه کسيو نمي خواد |
|
ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟ تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب |
|
پرسيدند : هنگام غروب خورشيد چرا زرد رنگ است ؟ گفت : از بيم جدايي
|
|
اينک من و تو ايم دو تنهاي بي نصيب
هر يک جدا گرفته ره سرنوشت خويش سرگشته در کشاکش طوفان روزگار گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خويش |
|
عشق با يک لبخند شروع ميشه با يک بوسه رشد ميکنه و با اشک تموم ميشه.روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شکل ميگيره.نميشه تا وقتي که دردها و رنجها رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري
|
|
تنها کسي که يک نفر عاشق واقعي داشته باشه معني واقعي عشق رو درک ميکنه...
|
|
به یکی میگن 7 تا حیونه علفخوار نام ببر میگه 3 تا گوسفند 4 تا گاو
|
|
سرش قد سر سوزن بود و تنش سياه و كركي. لاي برگهاي درخت توت ميلوليد. نه چشمي و نه گوشي. نه بالي و نه پايي. ميخورد و ميخزيد. و به قدر دو وجب انگشت بسته آدم جلو ميرفت ...زندگي را تا همينجا فهميده بود. اما آسوده بود و خوشبخت
|
|
بچه كه بودم ؛....قدر چيزي را وقتي مي فهميدم ؛....كه ازم مي گرفتند .....حال نوبت عشق است...مي فهمم كه هنوز بچه ام
|
|
روي تابلويي ديدم نوشته بود ضايعات شما را خريداريم....هر چه فكر كردم ديدم ما چه ضايعاتي داريم بفروشيم....ديدم چيزي نداريم غير از عمري كه ضايع شده
|
|
من حادثه بردوشم....من عشق نميدانم....در هيچ تمامم کن ....تا زنده شود جانم
|
|
الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو ديدار است
الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبوديت را در گردن الهى ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اى الهى ! روزم را چون شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى الهى ! اگر ستارالعيوب نبودى ، ما از رسوايى چه مى كرديم
|
|
اي جلوه ي عشق خدا!
اي نور چشم منتظران! بيا اي عزيز بر بالين اخرين تمناي وجودم كه در اين سراي غريب چيزي جز اشك حسرت بر ديدگانم تسلاي خاطر از درد دوري تو نيست.............. بيا اي مهربان كه قلبم ازفراغ تو در اتشي جانكاه سوخته بي انكه اه از نهادم برايدوحرارت عشق را جز باران پاييزي دل به خاكستري از اندوه فراغ مبدل نساخته! بيا كه اينجا يك غريب به انتظار توست بياو اين غريب رو خوشحال كن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
|||
|
vaghti khastam zendegi konam raham ra bastand...vaghti khastam az eshgh begoyam goftand :gonah ast...vaghti khastam bar marg gam bar daram goftandooch ast...vaghti be shans roy avardam goftand:khorafat ast...vaghti gerye kardam goftand:bache ast...vaghti khandidam goftandivane ast...va hal ke harf nemizanam migooyand: ASHEGH AST!!!!!!!!.... |
|
|
يه ترانه هس تو قلبم كه هنوز نخونده مونده فكر خوندن يه حرفش همه عمرم رو سوزونده تا حالا هر چي كه داشتم ، سر خوندنش گذاشتم صد دفه شكستم اما رو ترانه پا نذاشتم .:: اگه اون ترانه باشه ، هيچ دلي تيره نمي شه ::. .:: ديگه هيچ نگاه خيسي به افق خيره نمي شه ::. وقتي اون شعر رو بخونم پرده ها رو مي سوزونم دستا رو به سيب سرخ باغ قصه مي رسونم اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه كن !
از تو قلب بي قرارم پر بگير ! معجزه گر باش ! ببين آغوش اميدم رو به تصوير تو بازه گوش بده ! حتي خيالت واسه من ترانه سازه بيا تا قالي كهنه دوباره به گل بشينه بيا تا چشماي خيسم اين شكفتن رو ببينه بيا تا صدا سكوت كهنه رو نكرده باور بيا تا اين دل خسته نزده به سيم آخر
jonam |
|
غروب كه مي آيد به آرزوي طلوعت، سر بر آسمان بلند كرده و دستان خود را بيرق گدايي نموده و زبان به دعا مي گشايم كه: خدايا به حق غروب، غروب انتظارمنتظران تو را برسان
|
|
يك نفر خالي ز بوي ترس و بيم ..........يك نفر آهسته بر لب يك دعا
|
|
كنار آشنائي تو.... آشيانه مي كنـــــــــــم.... فضاي آشيــــــــــــــانه را..... پر از تــــــــــــــرانه مي كنـــم.... كسي سوال مي كند به خاطر چه زنده اي....؟ و من براي زندگي.... تــــــــــو را بهانه ميكنـــــــــــم
(taraneh) |
|
age delam tang mishe khali barat mano bebaksh
age negam gom mishe to sahre cheshat mano bebakhsh mano bebakhsh age shaba setareharo mishmaram mano bebakhsh age barat sabad sabAd gol michinam mano bebakhsh age shab FAGHAT TORO KHAB MIBINAM mano bebakhsh age faghat mikham beshi male khodam |
دوستت دارم عزیزم؟؟؟ |
|
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به اب دور خواهم شد از این خاک غریب....
|
|
کسي از دور مي آيد....کسي از منظر گلبوته هاي نور مي آيد...صدايش بوي جنگل هاي باران خورده را دارد....کسي که مثل هيچ کس نيست...و او مي آيد
|
|
همه غم هاي اين دنيا را مي توان به دوش خسته كشيد ولي غم فراق تو را نمي توان تحمل كرد............ از اين همه نابرابري خسته ام ........از اين دنياي بي تو خسته ام........ تو معناي تمام زيبايي هايي.......... تو پر از طراوتي سرشار از حياتي و من هميشه منتظر توام.......... هر غروب طلوع انتظار ديگري است.......... مرا ديگر طاقتي نمانده است ...........مرا ديگر اشكي نمانده است
|
|
دوست دختر ادم مثل ادامس میمونه جویدنه طولانیش
جز بیهودگی هیچی به همراه نداره همیشه یه بسته
ادامس بهتره یه دونشه اینو هم به خاطر داشته باشید
پای هر ادامسی یه سطل اشغال وجود داره ازدواج مثل
قورت دادن ادامس میمونه پس هیچ ادم عاقلی
ادامسشو قورت نمی ده.
اینم از اون حرفاست |
|
عشق واقعی این نیست!!!!!!!!!!!
عشق واقعی اینه که با معشوقت فرار کنی بری مرز ایران و ترکیه بعد تو مرز تو رو با تیر بزنن اونم نه با یه تیربا ۱۰۰ تا تیر |
|
||
|
اي سبزتر از برگ بهشت، خوشبوتر از عط سرشت! رقيبانت را در خاكستر توبه دفن كرديم تا فقط با تو دلداگي كنم
|
|
دلبرا! چمن چمن نوگسان بر آستانت خيمه زدند و در اشتياق جمعه موعود گريبان مي درند. نسيم نسيم در پي تو مي وزند تا پيچك موي تو را بنوازند. عندليب عندليب نغمه كنان بال مي سايند كه واژه اي ازاشعار تو را بربايند
|
|
|
نیاز !!! |
|
||
|
||
|
||
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هيچ وقت شعار نداده ام......
که به زور لبخند بزن بعضي وقتها بايد تا نهايت ارامش گريست! انگاه تبسمت زيباتر از رنگين کمان بعد از باران خواهد شد!!! وقتي به دنيا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم! جلوي من قدم بر ندار شايد نتوانم دنبالت بيايم. پشت سرم راه نرو شايد نتوانم رهرو خوبي باشم کنارم راه بيا و دوستم داشته باش. مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه اين که هيچ کس نمي تونه اشکاتو ببين |
| پیوندها |
|
شهر آرزوها خاطره سکوت سرد بیتای آرام خاطرات سوخته ..... عشق زمینی عاشقانه عشق یاس13 و نانا یه جزیره بی تو میمیرم در جاده تنهایی سمانه جان خاسته 1 عاشق |
|
RSS
|