![]() |
![]() |
|
| تنهاتر از سکوت |
|
توي يكي از اين هزار شب وقتي سرت رو بلند ميكني مي بيني بين ميليونه ستاره يكي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به به
خودش جلب مي كنه. بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو اونقدر تماشا
مي كني تا بالاخره به خواب مي ري. اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از اون ستاره نيست.
اون موقعي است كه تموم غماي دنيا هري ميريزه تو دلت. بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني. تا بالاخره بعد از مدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي..
باز هم زندگي مي كني..نفس مي كشي و دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون
ستاره ديگه نگاه نكني. بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي
قشنگ رو تماشا ميكني و باز هم يه شب مي ري و ميبيني اثري از اون ستاره نيست. اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ
يه ستاره زيباي ديگه. همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره ي
كه توي آسمون وجود داره. اما آخرين ستاره هرگز از بين نمي ره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري |
|
يادم باشه كه يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بدم كه ياد بگيري كه يادم بياري كه هميشه به يادتم و يادت هيچوقت از يادم نميره. اين رو يادت نره ترانه
|
|
عشق مثل آبه،ميتوني تو مشتت قايمش كني.
آخرش يه روزي مشتتو باز ميكني،ميبيني همش رفته بي اينكه تو بفهمي..... اما دستت پر از خا طرست |
|
|
|
گفتي هرجا دلي شکسته باشد, گفتي هر کجا که اميدي به نيامدن نگاهي نگران باشد .... تو آنجا هستي , تو بهانه هر آهي و مسير هر نگاه ... گفتي هر صبحگاه به طلوع آمدنت خيره شوم , گفتي بر سياهي ابر باران مي شوي و مي باري ...
|
|
درد تنهايي وغربت در وطن . درد زهر نوشيدن و تير بر پيكر بي جان داشتن. درد بي حرمتي ديدن و درد سكوت. درد بي وفايي و درد سكوت. درد تشنگي و درد سكوت. درد له شدن زير سم هر چه بي شرمي كه هست. درد سر بر نيزه داشتن و درد اسارت. درد و درد.و درد تا به حالاذ كه باز هم غريب در بقيع درد همه بي حرمتي ها. بي شرمي ها و رذالت ها را تحمل مي كني . چرا؟ چرا يك غريب هميشه غريب مي ماند؟! من از درد خود شرمنده ام.
|
|
اگر از عشق مي شه قصه نوشت مي شه از عشق تو گفت مي شه با ستاره هاي چشم تو مغرب نو . مشرق نو بر پا كرد مي شه از برق نگات خورشيدو خاكستر كرد مي شه از گندمياي سر زلفت يه عالم شعر نوشت آره از عشق تو ديوونگي هم عالميه آره از عشق تو مردن داره آره از عشق تو مردن داره مي شه از عشق تو مرد و ديگه از دست همه راحت شد مي شه از عشق تو مرد و ديگه از دست تو هم راحت شد . آره از عشق تو ديوونگي هم عالميه اگر از عشق مي شه قصه نوشت مي شه از عشق تو گفت |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هيچ وقت شعار نداده ام......
که به زور لبخند بزن بعضي وقتها بايد تا نهايت ارامش گريست! انگاه تبسمت زيباتر از رنگين کمان بعد از باران خواهد شد!!! وقتي به دنيا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم! جلوي من قدم بر ندار شايد نتوانم دنبالت بيايم. پشت سرم راه نرو شايد نتوانم رهرو خوبي باشم کنارم راه بيا و دوستم داشته باش. مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه اين که هيچ کس نمي تونه اشکاتو ببين |
| پیوندها |
|
شهر آرزوها خاطره سکوت سرد بیتای آرام خاطرات سوخته ..... عشق زمینی عاشقانه عشق یاس13 و نانا یه جزیره بی تو میمیرم در جاده تنهایی سمانه جان خاسته 1 عاشق |
|
RSS
|