تبليغاتX
تنهاتر از سکوت
تنهاتر از سکوت
تويي بهانه‌ي آن ابرها كه مي‌گريند.....بيا كه صاف شود اين هواي باراني

*********************************************************************

بر كنار پنجره سبز انتظار نشسته‏ام. آسمان دلم ابرى است و شوره زار وجودم تشنه‏لب، گويا مدت‏هاست كه ترنم زيباى باران را در خود حس نكرده است . مى‏خواهم ببارم و سوار بر مركب زيباى اشك ، تنها عصاره خالص خلقت ، اوج گيرم تا با او بگويم: معبود من! چقدر زيباست در كوير سوزان زندگى تنها و بى‏كس در مقابل تو شكستن و سر بر سجده نياز نهادن، با يك اقيانوس فقر و يك سبد خلوص

         

+ نوشته شده در  10 Dec 2005ساعت 2 PM  توسط سکوت شب | 
 نه آن اندازه مظلومم که نوایت را با دل شکسته ام بخواهم و نه آن قدر بنده که قدر بندگی ام را برای آمدنت در قنوتم به گرو بگذارم و نه مجنون که تمام کویر را با نوایم پر سازم نه... اما می دانم که دل بی اندازه بهانه گیرم تنها با آمدن تو آرام می گیرد پس آرزو می کنم مانند پدرت که غریبان را پدر بود تو نیز به خرابه های من سری بزن!!! فقط بر سر دلم دستی بکش
+ نوشته شده در  8 Dec 2005ساعت 7 PM  توسط سکوت شب | 
پنج عامل مهم وجود دارد كه شما را به يكديگر پيوند مديدهد و ارتباط شما استوار مي سازد
1- شناخت
2- ايمان
3-اعتماد
4-تعهد
5-صميميت
نبايد هيچ كدام از اين پنج عامل از نظر اهميت جا به جا شوند يا به يكي بيش از ديگري اهميت دهي
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
من از رنگ قرمز اسمان مي ترسم
من از قهر پروردگار
من از خشم روزگار مي ترسم
از واژه هاي تلخ
از واژه هاي پوچ و سبک و ارزان قيمت هراسي ندارم
ترس من از رنگ سياه ترانه ها است
ترس من از طوفاني است که در راه است
من اخرين دکه اين بازار ورشکسته ام
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
در بيكران دور بر روي سنگ سفت گور با جوهر سرشك

با خط سرنوشت خطي نوشته بود ارامگاه عشق
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
زندگي را دوست دارم نه در قفس

بوسه را دوست دارم نه در هوس

تو را دوست دارم تا آخرين نفس
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 

اشكي كه بي‌صداست
پشتي كه بي‌پناست
دستي كه بسته است
پايي كه خسته است
دل را كه عاشق است
حرفي كه صادق است
شعري كه بي‌بهاست
شرمي كه آشناست
دارايي من است
ارزاني شماست

+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
کاش در دهکده عشق فراواني بود توي بازار صداقت کمي ارزاني بود کاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفافترين خاطره باراني بود کاش اگرگاه کمي لطف به هم مي کرديم مختصر بود ولي ساده وپنهاني بود
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
بوسه‌هايم را قاصدان کوچک برايت خواهند آورد، بدانها گفتم که به تو بگويند به قاصدهاي کوچک اعتماد کني، چه محرم رازمان خواهند بود؛ که اينان قاصدان اشک و شوق تمام آناني بوده‌اند که چون من و تو عاشقانه در انتظار زيسته‌اند
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
نرو !!
تنهايم نذار ، من رفتن و ترک کردن کسي که دوست دارم را ندارم
من حسرت کشيدن و دوري و اشک ريختن چشمهايم را نمي توانم فراموش کنم
مي گويي برميگردم و من نميگويم تو دروغ ميگويي ولي من به روزگاز اعتماد ندارم
در لحظه اي که فراموشم کردي بدان که من ديگر نميتوانم زندگي را ادامه دهم !
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
مي گفت عا شقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و براي او زنده هستم... او رفت و تنها ماند ....زندگي کرد و معشوق را فراموش کرد... از او پرسيدم از عشق چه مي داني ؟ برايم از عشق بگو....گفت:عشق اتفاق است بايد بشيني تا بيفتد!!!گفت: عشق آسو دگيست, خيال است... خيالي خوش...گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....گفت:خواستن و گرفتن و براي خود کردن است....گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهاي زود....گفت: عشق دروغي بيش نيست....
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
يقين دارم که مي آيي و از بين خواهي برد تمام فاصله ها را،تو مي آيي و شب را مي شکني، بيــا تا بين لب و لبـخند فاصله نبـاشد. بيــا که همه عاشـقان منتـظر تو هسـتند
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
 مي خوام بگم چه وقتهايي كه آرزوي ديدنت رو كردم ولي نديدمت ! چه جاهايي كه كه اميد ديدنت رو داشتم اما باز نديدمت ! چه صحبتها و عهدها كه با تو بستم بدون اينكه حتي صدايت را بشنوم ! چه جمعه ها كه صبح هاشو با  انتظار سر كردم و غروباشو با حسرت نيومدنت ! تا كي پريشونت باشم ؟ تا كي انتظار ؟
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
مي دونم كه اگه گناهي كنم اول دل شما رو درد ميارم ، ميدونم اگه زمين بخورم اول شما دست منو ميگيرين و اين روهم مي دونم اگه چشام جمال زيباي شمارونمي بينه اگه گوشهام صداي دلرباي شمارو نمي شنوه اگه وجودم يخ زده و گرماي وجود شما رو حس نمي كنه فقط و فقط به خاطر گناه و معصيت منه
+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 10 AM  توسط سکوت شب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هيچ وقت شعار نداده ام......
که به زور لبخند بزن
بعضي وقتها بايد
تا نهايت ارامش گريست!
انگاه تبسمت زيباتر از
رنگين کمان بعد از باران خواهد شد!!!

وقتي به دنيا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!
جلوي من قدم بر ندار شايد نتوانم دنبالت بيايم. پشت سرم راه نرو شايد نتوانم رهرو خوبي باشم کنارم راه بيا و دوستم داشته باش.
مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه
اين که هيچ کس نمي تونه اشکاتو ببين

نوشته های پیشین
7/12/2008 - 7/21/2008
9/13/2007 - 9/22/2007
1/25/2007 - 2/10/2007
11/26/2006 - 12/12/2006
10/14/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 8/29/2006
6/12/2006 - 6/21/2006
5/26/2006 - 6/11/2006
5/12/2006 - 5/21/2006
4/25/2006 - 5/11/2006
4/28/2006 - 5/4/2006
4/21/2006 - 4/27/2006
4/11/2006 - 4/20/2006
3/21/2006 - 3/27/2006
3/13/2006 - 3/20/2006
2/27/2006 - 3/5/2006
2/20/2006 - 2/26/2006
2/11/2006 - 2/19/2006
1/21/2006 - 1/27/2006
12/29/2005 - 1/4/2006
12/22/2005 - 12/28/2005
12/13/2005 - 12/21/2005
11/26/2005 - 12/12/2005
11/29/2005 - 12/5/2005
11/22/2005 - 11/28/2005
11/13/2005 - 11/21/2005
10/27/2005 - 11/12/2005
پیوندها
شهر آرزوها
خاطره
سکوت سرد
بیتای آرام
خاطرات سوخته
.....
عشق زمینی
عاشقانه
عشق
یاس13 و نانا
یه جزیره
بی تو میمیرم در جاده تنهایی سمانه جان
خاسته 1 عاشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM