تبليغاتX
تنهاتر از سکوت - مردئ تنها در آستانه ي فصلي سرد در ابتداي درك هستي
تنهاتر از سکوت
امروز روز بیستم اردیبهشتماهه من راز فصل ها را ميدانم و حرف لحظه ها را ميفهمم نجات دهنده در گور خفته است و خاك ‚ خاك پذيرنده اشارتيست به آرامش 

ستاره هاي مقوايي عزيز وقتي در آسمان دروغ وزيدن ميگيرد ديگر چگونه مي شود به سوره هاي رسولان سر شكسته پناه آورد ؟ ما مثل مرده هاي هزاران هزار ساله به هم مي رسيم و آنگاه خورشيد بر تباهي اجساد ما قضاوت خواهد كرد من سردم است من سردم است و انگار هيچوقت گرم نخواهم شد

 من سردم است و ميدانم كه از تمامي اوهام سرخ يك شقايق وحشي جز چند قطره خون چيزي به جا نخواهد ماند

در كوچه باد مي آيد اين ابتداي ويرانيست آن روز هم كه دست هاي تو ويران شدند باد مي آمد

در كوچه باد مي آيد كلاغهاي منفرد انزوا در باغ هاي پير كسالت ميچرخند و نردبام چه ارتفاع حقيري دارد آنها تمام ساده لوحي يك قلب را با خود به قصر قصه ها بردند

در كوچه باد مي آيد و من به جفت گيري گلها مي انديشم به غنچه هايي با ساق هاي لاغر كم خون و اين زمان خسته ي مسلول

اي يار اي يگانه ترين يار چه ابرهاي سياهي در انتظار روز ميهماني خورشيدند انگار در مسيري از تجسم پرواز بود كه يكروز آن پرنده نمايان شد انگار از خطوط سبز تخيل بودند آن برگ هاي تازه كه در شهوت نسيم نفس ميزدند انگار آن شعله بنفش كه در ذهن پاكي پنجره ها ميسوخت چيزي به جز تصور معصومي از چراغ نبود

و اكنون ديگر ديگر چگونه يك نفر به رقص بر خواهد خاست و گيسوان كودكيش را در آبهاي جاري خواهد ريخت و سيب را كه سرانجام چيده است و بوييده است در زير پا لگد خواهد كرد ؟

و اين منم مردئ تنها در آستانه ي فصلي سرد در ابتداي درك هستي آلوده ي زمين و يأس ساده و غمناك آسمان و ناتواني اين دستهاي سيماني زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت چهار بار نواخت

 

 

+ نوشته شده در  10 May 2006ساعت 10 PM  توسط سکوت شب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هيچ وقت شعار نداده ام......
که به زور لبخند بزن
بعضي وقتها بايد
تا نهايت ارامش گريست!
انگاه تبسمت زيباتر از
رنگين کمان بعد از باران خواهد شد!!!

وقتي به دنيا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم!
جلوي من قدم بر ندار شايد نتوانم دنبالت بيايم. پشت سرم راه نرو شايد نتوانم رهرو خوبي باشم کنارم راه بيا و دوستم داشته باش.
مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه
اين که هيچ کس نمي تونه اشکاتو ببين

نوشته های پیشین
7/12/2008 - 7/21/2008
9/13/2007 - 9/22/2007
1/25/2007 - 2/10/2007
11/26/2006 - 12/12/2006
10/14/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 8/29/2006
6/12/2006 - 6/21/2006
5/26/2006 - 6/11/2006
5/12/2006 - 5/21/2006
4/25/2006 - 5/11/2006
4/28/2006 - 5/4/2006
4/21/2006 - 4/27/2006
4/11/2006 - 4/20/2006
3/21/2006 - 3/27/2006
3/13/2006 - 3/20/2006
2/27/2006 - 3/5/2006
2/20/2006 - 2/26/2006
2/11/2006 - 2/19/2006
1/21/2006 - 1/27/2006
12/29/2005 - 1/4/2006
12/22/2005 - 12/28/2005
12/13/2005 - 12/21/2005
11/26/2005 - 12/12/2005
11/29/2005 - 12/5/2005
11/22/2005 - 11/28/2005
11/13/2005 - 11/21/2005
10/27/2005 - 11/12/2005
پیوندها
شهر آرزوها
خاطره
سکوت سرد
بیتای آرام
خاطرات سوخته
.....
عشق زمینی
عاشقانه
عشق
یاس13 و نانا
یه جزیره
بی تو میمیرم در جاده تنهایی سمانه جان
خاسته 1 عاشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM